تبلیغات
مطالب جالب - ادامه متن تبریکها
 
مطالب جالب
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش اومدین... وبلاگ با توجه به وقتی که دارم بروز رسانی میشه..با نظرات خوبتون درهر چه بهتر شدن وبلاگ منو یاری بفرمایید

مدیر وبلاگ : hiva fayazi
نویسندگان
نظرسنجی
دوست دارید چگونه مطالبی روی وبلاگ قرار گیرد؟








جمعه 12 اسفند 1390 :: نویسنده : hiva fayazi

احمد طالبی نژاد:
«درباره موفقیت‌های پی درپی اصغر فرهادی و آخرین ساخته‌اش یک جدایی در جشنواره‌ها و محافل جهانی، آنقدر گفته و نوشته شده که به نظر می رسد، حرف تازه‌ای باقی نمانده است به‌جز تبریک مجدد به فرهادی، دست‌اندرکاران فیلم و سینماگران و مردم سربلند ایران. اما اجازه بدهید، تبریک اصلی را به کیومرث پوراحمد بگویم که سال‌ها پیش هنگامی که نخستین فیلم اصغر فردهای «رقص در غبار» را دیده بود، جایی نوشت که فرهادی فیلمساز بزرگی خواهد شد. (نقل به مضمون) و حالا پیشگویی او به واقعیت پیوسته و ما با فیلمساز بزرگی به‌نام اصغر فرهادی روبه‌روییم که تنها با ساختن پنج فیلم، در رده سینماگران ایرانی و نام‌آور در عرصه‌های جهانی قرار گرفته، حتم دارم که فرهادی ظرفیت چنین جایگاهی را دارد و حتما خود را نخواهد باخت. او می داند که نخستین بار مردم ایران و هیات داوران جشنواره فجر بودند که «جدایی نادر از سیمین» را کشف کردند. از همه مهم‌تر جزو دو فیلم پرفروش سال بود. از آن پس در زمان نمایش عمومی بود که پرواز فیلم به پهنه آسمان جهان آغاز شد. بنابراین پیروزی را به مردم ایران بیشتر شادباش می‌گویم. امید هست ذهنیت‌های منفی کام این مردم را که بار دیگر و این بار در عرصه فرهنگ و هنر احساس غرور می کنند تلخ نکنند. این جوایز بزرگ چنان که خود فرهادی هم گفته، متعلق به سینما و مردم ایران است.سینمای ایران سال‌هاست در عرصه‌های جهانی پرچم صلح و دوستی برافراشته و نام‌آورانی هم‌چون کیارستمی و فرهادی کوشیده‌اند تصویری انسانی از این ملت ارایه کنند. ملتی که بر اثر سو‌ءتفاهم‌های سیاسی، تصویر مخدوشی در اذهان عمومی جهانیان دارد، باشد که با دیدن یک جدایی و آثاری از این دست، دریابند که ما نه چنانیم که می گویند.»

ابراهیم جمیلی، عضو اتاق بازرگانی ایران:
«فیلم «جدایی نادر از سیمین» توانست جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را برای اولین‌بار نصیب ایران کند. این اتفاق برای تاریخ ایران بسیار مبارک است زیرا می تواند نگاه جهانیان را به ایرانیان که صلح‌طلب هستند، تغییر دهد. حتی می تواند تحریم‌های یک‌جانبه علیه ایران را تلطیف کند. با این حال دریافت اسکار پیامد چندان قابل توجهی برای اقتصاد ایران ندارد اما می تواند صنعت سینما را تا حدودی تحت‌تاثیر قرار دهد. از این پس احتمال فروش و اکران فیلم‌های ایرانی در خارج از کشور افزایش می یابد و به نظر می رسد سرمایه‌گذاران خارجی بیشتر از قبل ترجیح دهند تا در ساخت فیلم‌های ایرانی سرمایه‌گذاری کنند. تا پیش از این سرمایه‌گذاری فیلم‌ها به طور کامل برعهده سازندگان داخلی بود. به نظر می رسید این اتفاق، صنعت سینما را در آینده با یک جهش همراه کند؛ جهشی که بی شک در کیفیت و تعداد فیلم‌های ساخت داخل قابل رویت خواهد بود.»

لی لی افشار، نوازنده برجسته گیتار و استاد دانشگاه ممفیس:
«آقای فرهادی با رسیدن به صحنه جهانی و مقبولیت در این عرصه، پشتکار و هنر خود را به تمام دنیا نشان داد. این موفقیت برای کشور ما ایران بسیار مثبت است و تمام ایرانی ها باید به این مرد افتخار کنند.»

سیاوش جمادی:
«فیلم «جدایی نادر از سیمین» پرده از چهره وضعیتی بر می دارد که هیچ کس در آن به دلخواه زندگی نمی کند. در این وضعیت عسرت و اضطرار مطلق بودن فضایل و رذایل اخلاقی درهم می شکند. آنچه مطلقا و فی نفسه بد یا خوب است، اعتبار خود را از دست می دهد. همه می دانند که دروغ و ریا بد است، اما تنها یک تن به امکان دروغ نگفتن امید دارد و او هم کسی است که چندان درگیر وضعیت نیست (ترمه). «جدایی نادر از سیمین» صادقانه ناگزیر دروغ را پیش چشم می نهد. در این وضعیت زندگی با صداقت پیش نمی رود. راست گفتن به بهای مرگ و زندگی تمام می شود. همه درگیر مساله‌ای هستند مربوط به خود و خانه خود. شهر که خانه‌ها در آن قرار دارند، حاضر و غایب است. آنچه آشکارا نشان داده می شود اشخاص است و مسایل شخصی هر یک. اما آنچه مساله‌ها را به هم گره می زند امری است افزون بر هر یک از مساله‌ها. می توانید نامش را جامعه بگذارید یا شهر یا شهرداری. اما این شهر خانه ما نیست. جایی که هرکس به ناگزیر به بهای بودن یا نبودن در مساله خانه خود محبوس شده است، شهر غایب است. این غیاب در فیلم فرهادی حضوری شدید دارد. آنچه نشان داده می شود چیزی است که در فیلم نیست. شهر بر معنای مشارکت خانه‌ها، غایب است. شهر خانه‌هایی است که ساکنان هر یک از آنها واحد اجتماعی بزرگ‌تر از خانه را جدی نمی گیرند و همین باعث می شد که ارتباط خانه‌ها، ارتباط شهردارانه نباشد. در این شهر ارتباط هرکس با خانه دیگری صرفا برای حفظ خانه خویش است. هر خانه قایقی است جدا بر دریای متلاطم که به قایق دیگر در می آویزد تا قایق خودش غرق نشود. زندگی به مساله «مرگ و زندگی» تبدیل می شود دروغ‌نگویی، قایقت سرنگون می شود. لازم نیست فیلم موعظه کند که «شهر ما خانه ماست» خانه‌ای بزرگ‌تر از خانه من و اهل بیتم در کار نیست. هدف؟ نگهداشت خانه خود، نه مجازا بل واقعا شهر غایب است. شهرداری (Politic) به شهروند مربوط نیست. این جا حضوری دیگر در بیرون کادر از شدت غیاب از پرده به بیرون می زند. «جدایی نادر از سیمین» اساسا حدیث جدایی است. هنر فیلم در آنچه نشان می دهد نیست، در آن امری است که غایب است و از شدت غیبت حضوری غایب دارد. در وضعیت اضطراری همه چیز سرپایی است اما به شدت دردناک؛ اخلاق سرپایی است و تدین نیز. پس فی نفسه، وظیفه برای وظیفه، و ژست‌های حق به‌جانبانه حق‌شان در می رود. فیلم «جدایی» وضعیتی را نشان می‌دهد که زندگی اخلاقی در آن معضل می شود. تدبیر منزل از تدبیر شهر جدا می شود. شهر تکه پاره می شود. انسان‌ها در بحران بود و نبود مجالی نمی‌یابند تا از حواشی به متن برسند. متن در حواشی غیب می شود. گویی کسی دیگر غیر از خود شهروند شهرداری را گرفته است اما مساله ناممکن بودن دوام این جدایی در جامعه‌ای با ساخت و زیست مدرن است. جدایی شوهر از زن، جدایی پدر از دختر، جدایی همسایه از همسایه، شهروند از شهروند، هم نوع از هم نوع، جدایی انسان از خودش! آنچه غایب است رابطه‌ای ایجابی، رابطه‌ای نه برای دست به سر کردن دیگری و خزیدن در خانه خود، بل رابطه‌ای برای مشارکت است تا اصل مطلب مساله شود. فرهادی چنین وضعیتی را بدون بهره‌گیری از اقتدار موزیک و افه‌های احساس برانگیز چنان نشان داده است که یخ وجود تماشاگر را بشکند تا مگر خود را بهتر ببیند؛ بهتر از آنچه پیش از ورود به سالن می دید. با این همه آنچه فیلم را ارزش می بخشد معنا و محتوای آن نیست. محتوای آن، بیرون از سالن بر همه جا پیش پای ماست. این چگونگی پرداخت محتوا از جمله فاصله‌گذاری دقیق است که به فیلم ارزش می بخشد؛ فاصله‌گذاری ای که نه تماشاگر را مدهوش و غرق در فیلم می کند، نه او را در برابر ماجرایی ابژکتیو و خنثی قرار می دهد.»

صابر ابر:
«رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند… دلم می‌خواد هی بخونمش… هی…«سلام به مردم خوب سرزمینم! ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشای این لحظه‌اند و تصور می کنم که خوشحالند. نه فقط به‌خاطر یک جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز… من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم می کنم.» و حالا سلام… سلام به فیلمساز خوب سرزمینم. خدا خواست و شد. شکر…»

رامبد جوان:
«اصغر فرهادی با یک فیلم غم‌انگیز به اندازه ده‌ها فیلم کمدی ناب، خنده و شادی را به مردم ایران هدیه داد. جدا اسکار هم برای برایش کم است.»

داوود رشیدی:
«بامداد روز دوشنبه همراه با همسر و دخترم برای تماشای مراسم «اسکار» پای تلویزیون نشسته بودیم اما قبل از رسیدن به بخش جایزه فرهادی، خوابم برد. صبح خیلی زود با خبر اسکار از جا پریدم و با خوشحالی فیلم مراسم را تماشا کردم. حرف‌های «اصغر فرهادی» در آن لحظه واقعا به دلم نشست. به او تبریک می گویم. به همه بازیگران و عوامل فیلم تبریک می گویم. به سینمای ایران تبریک می‌گویم. به خودمان تبریک می گویم. تبریک…»

پانته‌آ بهرام
«خانه ما کنار جاده است. ما سال‌هاست با دسته گلی بر سر راه ابریشم ایستاده‌ایم. ما روستاییان دره‌های سرسبز. ما کوچ‌نشینان رودهای خشک. و قصه‌های مان «هزار و یک شب» طول می کشد چون نیمه‌کاره، لب فرو می بندیم! اما گاهی کسی می آید برای شکستن قاعده‌های کهن و این‌بار آن کس کار را تمام می کند! زمین را دور می زند با دسته‌گلی برای همه و به خانه برمی گردد. طلایی تر و آگاه‌تر و سخت‌تر از پیش و نام خانه را دوباره بر سر زبان‌ها می اندازد به نیکی. کارت دشوارتر شد. می دانی حتما. اما دلت قرص و مهربان هم جاده‌ای عزیزم! اصغر فرهادی! تو خوب می دانی…»

ساره بیات بازیگر «جدایی نادر از سیمین»:
«سلام، قلبم صدای اشک شوق‌تان را شنید و به خود بالید. پس به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر‌ تر شد، به شوق آرزو باشد، نه تکرار غم دیروز. برای تک‌تک شما یک بغل آسمان التماس می کنم. بدون ذره‌ای درنگ در دریای بی کران عشق‌تان غوطه‌ورم. پر از تبسم‌های مبارک باشید که به یقین نفس گرم‌تان احساسم را نوازش کرد. اهتزاز بیرق کهنه‌مان مبارک‌تان باد. از اینکه در این حجم گسترده شادی سهم اندکی ایفا کرده‌ام، خداوند را شاکرم. من نیز همانند شما از شوق، دلم لرزید زمانی که یارانم را کنار دنیا دیدم، چه دایره زیبا و یک‌دستی. پر از صلابت و غرور باشید که از عشق‌تان اغنا شدم و سرمست و بدانیم در اطراف‌مان موانعی جریان می یابد که با آنها مواجهیم؛ گاه خوب است که با جریان آب هم‌سو شویم. برای ماندن قطره شو هم‌سو با رود، به دریا می رسی و دریا به بهشت، این است تمام نیت سرنوشت. سربلندان من: امید آنکه تبریکات صمیمانه این حقیر را پذیرا باشید. شادی تان مستدام باد.»

 

شفیع آقامحمدیان:
«بسم الله الرحمن الرحیم. موفقیت بین‌المللی و کسب جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان برای آقای اصغر فرهادی کارگردان فیلم «جدایی نادر از سیمین»، حلقه‌ای طلایی از زنجیره بلند افتخارات هنرمندان این مرز و بوم است. این موفقیت ارزشمند را به گروه تولید این فیلم و جامعه سینماگران کشورمان و همچنین به تمامی علاقه‌مندان هنر هفتم تبریک می‏گویم.»

انجمن بازیگران سینمای ایران:
«انتظار بزرگ سینمای ایران پایان پذیرفت و رفیع‌ترین قله افتخارات سینمای جهان به دست هنرمند بی بدیل کشورمان اصغر فرهادی عزیز و گروه سازندگان فیلم «جدایی نادر از سیمین» فتح گردید و ارزشی مضاعف بر وقار و جایگاه سینمای ایران افزود. بی تردید، هشتم اسفند ماه یک هزار و سیصد و نود، عید و جشن بزرگ سینمای ایران است. روزی که نام باشکوه ایران، همچنان که در طول تاریخ، سربلند و پرچمدار فرهنگ، هنر و تمدن بشری بوده، اینک نیز سرافراز میدان هنر فیلمسازی است. بازیگران سینمای ایران، دوشادوش تمامی هموطنان و هنردوستان در این پیروزی بزرگ با چشمانی پر از اشک شوق، تمام قد ایستاده و به اصغر فرهادی عزیز، گروه نقش‌آفرینان فیلم «جدایی نادر از سیمین» و تمامی دست‌اندرکاران آن تبریک عرض نموده و ادای احترام می کنند.»

حمید متبسم :
«با بوسه بر شانه همه آنان که در این روزگار موجب سربلندی میهن و هم میهن‌اند و هزاران شادباش و سپاس برای اصغر فرهادی و گروه‌اش.»

محمدرضا هدایتی:
«چشم‌های آدم پر اشک می‌شود وقتی تو را می‌بیند که اُسکار گرفته‌ای و قاطی آنهمه خوب و بدی که جمعند به زبان آشنا حرف می‌زنی… افتخار می‌کنم در کشوری گرد هنر می‌گردم که اصغر فرهادی نمایندهٔ آن است و تبریک می‌گویم به تمام آنهایی که دل توی دلشان نبود تا اسمت را نگفتند.»

محسن یگانه:
«جناب آقای فرهادی … تبریک می‌گم نه فقط به خاطر جایزه اسکار… نه فقط به خاطر گلدن گلوب…. می‌دانی کاری کردی که آنقدرخوشحال شوم که کسی مثل من از نوع حسی که دارد تعجب کند. مثل همین حالا که آنقدر خوشحالم که نمی‌دانم چی بنویسم … شرافت و ایرانی بودن شما در نتیجهٔ کارتان معلوم است. می‌دانی چه قدر اعتماد به نفس به ما اهدا کردی؟ می‌دانی چقدر باورمان نسبت به خودمان تغیییر کرد؟ ثابت کردی ایرانی بخواهد می‌تواند هر پله ای را فتح کند… به اندازه تمامه چیزاهایی که با زحماتت به من و امثال من یاد دادی….. به اندازه ای که خوشحالمان کردی…. به بزرگی شخصیتت از طرف خودم و طرفدارانم به شما و گروهتان تبرییک می‌گویم…. یا حق. کوچک‌ترین عضو این خانواده بزرگ محسن یگانه»

رضا صادقی:
«چه حس غرور آمیزی وقتی ببینی جهان به فرهنگ تعظیم می‌کنه . یک خسته نباشید بزرگ برای مرد بزرگی چون اصغر فرهادی، که با قدرت به دنیا ثابت کرد که فارغ از هر زنده باد و مرده باد، ایرانی یعنی عاطفه، شعور، احترام و اعتقاد و اصالت. درود بر ایران درود بر اصغر فرهادی»

علیرضا عصار:
«حقیقتا لحظات لذت‌بخشی بود و اینکه در این لحظات من می‌دیدم که نام کشور عزیزم و مردم نازنینم با چه افتخاری به‌واسطه خلق یک اثر هنری در معتبر‌ترین مراسم سینمایی جهان برده می‌شود و به این فکر می‌کردم که در آن لحظات خاص چه مدار قدرتمندی از عشق بین تمام ایرانی‌ها فارغ از اینکه در کجای جهان زندگی می‌کنند و اینکه قلب همه ما در آن لحظات به‌واسطه این عشق مشترک به تپش درآمده، احساس لذت تمام وجودم را فراگرفته بود. به‌واسطه خلق این لحظات و کسب این افتخار برای ایران و مردم نازنینم، به آقای فرهادی و تمام دست‌اندرکاران این فیلم معتبر، تبریک می‌گویم و امیدوارم این موفقیت سرآغاز افتخارات متداوم برای هنر ایران عزیزمان باشد»

بابک جهانبخش، خواننده:
« «سلام بر مردم عزیز کشورم…» همین شروع باشکوه شما، بروی بزرگ‌ترین سن هنری دنیا آرامشی غیر قابل وصف را در بین همه ما ایرانی‌ها بوجود آورد و در اوج هیجان، صورتمان خیس بزرگواری و بزرگی شما شد آقای فرهادی…. لحن بی‌نظیر و صلابت کلام شما نه فقط به دل همه ایرانی‌ها، که همه جهان را متوجه فرهنگ کهن و درخشان ایران زمین کرد و با ر دیگر شکوه آریایی را در جهان نشان داد.  در اوج همه گرفتاری‌های روزمره‌مان شب بیداری و دیدن لحظه به لحظه این اتفاق بزرگ چنان از خود بی‌خودمان کرد که قلم یارای وصف آن حس خوب و پر غرور را ندارد. بابت همه این حس پر از غرور از شما ممنونیم. از اینکه نشان دادید بی‌سر و صدا و فقط با اسلحه‌ای به نام هنر می‌شود همه دنیا را به صلح و دوستی فراخواند، تا ابد مدیون شما و نگاه عمیقتان به اجتماع ایرانی هستیم. با بهترین آرزو‌ها برای شما و همه کسانی که باعث شدند تاریخ، یک چنین روز باشکوهی را برای ایران عزیز بسازد…. یاحق. دوستدار همه ایرانی‌ها»

 

محمد قائد:
«دهه‌های ۱۳۶۰ و ۷۰ ندرتا فیلم دیدم. بسیار کم. تقریبا هیچ. به این نتیجه رسیده بودم که به اندازه کافی فیلم دیده‌ام- تا زمانی که مجموعه فیلم‌های «ده فرمان» کیشلوفسکی منقلبم کرد و به سینما بازگرداند. در ده سالی که با فیلم آشتی کرده‌ام تغییری مهم در دیدم اتفاق افتاده: فهمیده‌ام که سال‌ها صنعت و بازار سینمای جهان را درست نمی‌فهمیدم و فکر من هم خطا بود. در سال‌های دهه چهل تا نیمه دهه پنجاه، نگاه به‌اصطلاح راست بر نقدنویسی فیلم در ایران چیرگی داشت، همان اندازه که ادبیات قبضه نگاه چپ بود. اما نارضایی از وضع موجود را حتی در نقد فیلم‌ها می شد دید. حق و امتیاز مخلوط می‌شد و همه عادت کرده بودیم بنالیم که حقمان را خورده‌اند و ما شایسته بهتر از اینیم. حالا که به تاریخ تولید در صنعت سینما نگاه ‌کنیم، کمتر فیلم مهمی در غرب ساخته می شد که در سینماهای سطح بالای تهران و شهرهای بزرگ ایران به نمایش در نمی آمد. حتی فیلم بسیار خواص‌پسند «زیبای روز» اثر لویس بونوئل دست‌کم در یک سینمای تهران نمایش داده ‌شد. همین‌طور فیلم «کسوف» آنتونیونی که از میان تماشاچیان سینمای سطح‌بالای رادیوسیتی کسانی چنان معترض شدند که در سالن سینما کبوتر هوا کردند و روکش صندلی‌ها را جر دادند. اما منتقدان فیلم معترض بودند و خواننده‌های شان را متقاعد می کردند، که آنچه بر پرده‌ها میبینیم سینمای بازاری غرب است، نه سینمای هنری. یک شاهد مهم: فیلم‌ها اسکار گرفته‌اند یا نامزد دریافت آن شده‌اند. امروز که بخش بزرگی از تولیدات سینمای غرب طی دو دهه ‌گذشته را می‌توان در چند دوجین شبکه ماهواره‌ای دنبال کرد، مثلا از چهارصد فیلمی که هر سال در آمریکا ساخته می شود فقط ده، ‌بیست‌ تا به‌یادماندنی اند، همان‌هایی که در فهرست نامزدهایی جایزه‌های بزرگ مطرح می‌شوند. در بازگشت به سینما، عادت قدیمی به تحقیر اسکار را کنار گذاشتم. برعکس، جایزه گرفتن فیلم توجهم را جلب می کند که چرا، حتی اگر خود فیلم به نظرم چنگی به دل نزند. پس تعجب نمی کنم که امروز کسانی اسکار را تحقیر ‌کنند. شاید روزی آنها هم به نتیجه‌ای شبیه من برسند، شاید هم هیچ‌گاه نرسند. دو دهه پیش، گفته شد از ۱۵۰ مشاور اعطای جایزه نوبل، یک نفر هم اسم احمد شاملو را مطرح کرده است. بیدرنگ بوقهایی در داخله به صدا در آمد که پس لابد او کاری خلاف حق و حقیقت کرده، وگرنه چرا باید نوبل بگیرد؟ و حالا تعجبی ندارد که بکوشند اسکار را در چشم خلایق کم اهمیت جلوه دهند. ما همه به طرز غم‌انگیزی ایرانی هستیم. در سینمای ایرانی، حرفهای فرسفی- ‌عرفونی مثل خاکه‌قندی است که روی برخی انواع شیرینی می پاشند. زیاد خوش‌خوراک نیست اما بالاخره از هیچ بهتر است. برای من که فیلم «جدایی نادر از سیمین» را تاکنون فقط یک‌بار دیده‌ام، برجسته‌ترین جنبه آن، دیالوگ عالی بود: ثبت شیوه صحبت و استدلال و لحن و، تا حد بسیار، طرز تلفظ آدم‌های ایرانی طبقه‌ متوسط شهرنشین مدرسه‌رفته در این زمان. وقتی به دوستی که در کار نقد و انتقاد است گفتم درباره فیلم نظری دارم استقبال کرد اما بعدا از انتشار یادداشت کوتاه من نه. حرفم این بود که به جای ادامه موارد ادعاهای خلاف واقع، اشاره‌ای مبهم به رابطه‌ مرد اول قصه و خانم معلم ریاضی به جای چند تای آنها کفایت می کرد و حتی به جای برخورد اتومبیل به زن باردار، می توانست گره قصه شود. دوستانم به من گفتند این قبیل مضامین در فیلم‌های ایرانی بسیار است اما فرق است بین تلویحا نشان دادن چنین رابطه‌ای و به تصریح نوشتن درباره آن. درهرحال، هنگام دادن پروانه نمایش به این فیلم خاص و برجسته، یحتمل چنین اشاره‌ای تحمل نمی شد. از آن شمار بزرگ داوران اسکار کسانی به احتمال زیاد نظری مشابه داشته‌اند و به همین سبب سناریوی فیلم را هم به‌رغم محدودیت‌ها ستوده‌اند. انسان‌ها به اتفاق فکر می کنند و به نتایجی مشابه می رسند، چه در اسکار و چه در موارد دیگر.»

محمود دولت آبادی:
«و سرانجام و در اکنون شوق اندیشنده بیشتری آرزو می کنم برای اصغر فرهادی و خوب است امیدوار باشم و باشیم که او همچنان بتواند به سنجیدگی در خود بنگرد با وقوف به اینکه اثر او میانگین درستی است از ضدین سینمای متفاوت و سینمای عام، میانجای و میانه‌گزینی در امور، پندی است هم باقی مانده از آموزگار حکیم ما ابوالقاسم فردوسی که رعایت آن البته آسان نخواهد بود همیشه. اما نکته؛ نکاتی خاص درباره فیلم آقای فرهادی، آدمیان و فضای تنگ و نفس‌گیر آن به اختصار. در این باره و احوال فیلم مایلم گواهی بدهم که ما مردم تا ۳۰ سال پیش و سپس تا پایان جنگ تحمیلی و دفاعی ایرانیان چهره و جلوه‌ای چنین زشت و ناپسندیده و نکبت‌زده که تصویر می شویم، نبودیم اما چنین شدیم. پس چنین که فرهادی روایت کرده است آن تنگناهای خفقانی در ناممکن بودگی حداقل تفاهم میان اشخاص و آن عصبیت‌های نابهنجار، فرآیند همین دوره از زندگی گسسته و گره در گره‌شده تحمیلی ماست و بجاست که هنر و زحمت فرهادی و بازیگرانش در نفی و نخواستن این زبونی و درماندگی و جزمیت درک بشود و نه تصدیق و تایید آن. یعنی که یک مردم و یک جامعه انسانی فاقد بنیان‌های اجتماعی روشن‌بین و لاجرم پذیرنده با خوی و خصلت‌های رعیتی، در روندی تحمیلی می تواند تبدیل شود به تجلی همان چه از زشتی و کهنگی که در تاریخ‌های مکرر خود داشته بوده است. اما… فقط همین؟ پس زیبایی و متانت و سرخوشی و خردورزی ما کجاست و کجا گم مانده است؟ دیدیم و دنیا هم تماشا کرد برنایی و برازندگی و آرزومندی نهفته مانده این سرزمین را در خیابان‌های پرآفتاب تهران به یک «ن» به روزی اگرچه مستعجل، جلوه پنهان مانده شده یک حقیقت بود. به این ترتیب اگر در کار و آثار هنرمند ایرانی به کابوس دچار می شویم، آن خود یعنی آرزوی بیداری. اگر به روایتی زشت و پتیاره چشم و گوش می سپاریم، آن یعنی آرزوی پالایش و زیبایی و برازندگی و اگر به روایت اختناق در بن‌بست‌های ناچاری نفسگیر دل می سپاریم -کاری که فرهادی به یاری همکارانش با زحمت و موفقیت انجام داده است- آن یعنی آرزومندی تفاهم، قانون‌مداری و آزادی.»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:33 ب.ظ
First of all I would like to say fantastic blog!
I had a quick question in which I'd like to ask if you don't mind.
I was curious to know how you center yourself and clear
your head before writing. I have had trouble clearing my mind in getting my
ideas out. I do take pleasure in writing however it just seems like the first
10 to 15 minutes are lost simply just trying
to figure out how to begin. Any recommendations or hints?
Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جدید ترین موزیک های روز
دریافت همین آهنگ



Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

بهترین سایت خنده